ابراهيم بن منصور ابن خلف النيسابوري
251
قصص الانبياء ( فارسى )
در شكم ماهى افتاد . فرمان آمد ماهيان را كه هر وقت كه شما را دردى بود ببر آن ماهى رويد كه يونس در شكم او بود ، و او را ببوييد تا شما را عافيت و راحت بود ببركت يونس . و اهل اشارت گفتهاند اگر يونس چهل روز در شكم ماهى بود ماهيان ديگر از بوى آن ماهى مىرهند « 1 » تا بقيامت ، چه عجب اگر مؤمن موّحد ببركت رسول و دوستى او از درد قطيعت برهد . ديگر مصطفى صلى اللّه عليه و سلّم در زمين است ، چون ماهيان ببوى يونس عليه السّلام از درد نجات يافتند اگر مؤمن نيز از حرمت « 2 » مصطفى عليه السّلام از عذاب دوزخ « 3 » نجات يابد چه عجب . و ديگر معنى آنست كه ماهيان فخر كردند بتسبيح خويش كه ما مسبّحانيم و تسبيح ما بيشتر است از تسبيح آدميان « 4 » . حق تعالى سبب كرد يونس را اندر شكم ماهى و بنمود بماهيان « 5 » كه ] b 611 [ ما را از آدميان چنين مسبّحانند . ديگر سبب آن بود كه فريشتگان فخر كردند بعبادت و تسبيح خويش كه عبادت و تسبيح ما بيشتر است از آدميان . حق تعالى زيشان نپسنديد ، بنمود بديشان كه تسبيح كردن به حال نعمت چه قيمت دارد ، قيمت آن تسبيح را بود كه در زندان تنگ و تاريك بود ، چنان كه يونس كرد . چون او را بديدند و تسبيحش بشنيدند همه از شرم سرها فرود افكندند . و چنين گويند كه حق تعالى پنج پيغامبر را ببلا مبتلا كرد ، و در حال بلا حق تعالى را عبادت كردند ، و آن تنبيه بود فريشتگان را : يكى نوح را عليه السّلام بمحنت قوم خويش مبتلا كرد ، و صفاى او بفريشتگان
--> ( 1 ) - از درد مىرهند ( 2 ) - بحرمت ( 3 ) - گور ( 4 ) - بيش از ان آدميان است ( 5 ) - يونس را شكم ماهى و بنمودشان .